تبليغاتX
I Hate Green
پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به مملکت نرسد..- جمهوري اسلامي ايران نه يك كلمه كم نه يك كلمه زياد

            

سفر دكتر محمود احمدي نژاد به نيويورك كه از آغاز رياست جمهوري هر سال تكرار شده است بعنوان يك «نقطه عطف» در ديپلماسي كشور تلقي شده و منشأ ارزيابي ها و تعبير و تفسيرهاي مختلف گرديده است. اين قلم مجموعه آنچه در اين سفر دنبال و انجام مي شود و اهدافي كه پشت اين سفر وجود دارد را «آئينه تمام نماي ديپلماسي دولت احمدي نژاد» مي داند.

            

اينك اين ششمين بار است كه دكتر احمدي نژاد در آستانه برگزاري مجمع عمومي سازمان ملل راهي نيويورك شده و اگر سفر او براي شركت در اجلاس بازنگري NPT كه امسال انجام شد را اضافه كنيم، اين هفتمين سفر است. اين سفرها البته صرفا براي شركت در مجمع عمومي سازمان ملل- كه يك تريبون براي ابراز نظر كشورهاست و متاسفانه نوعا از جنبه تصميم گيري و اثرگذاري خالي است- صورت نمي گيرد و اكثر كشورها هم در حد رئيس دولت در اجلاس شركت نمي كنند. در واقع رئيس جمهور ايران شركت سالانه در مجمع عمومي سازمان ملل را يك بهانه مي داند براي آنكه يك عمليات تمام عيار ديپلماتيك را در خاك و آب و هواي دشمن به اجرا درآورد.

سفر دكتر احمدي نژاد به نيويورك سه بخش عمده را شامل مي شود. يك بخش آن رسمي است كه شامل نطق مجمع عمومي (و نطق در اجلاس هزاره سوم كه امسال برگزار شد) و ديدار با سران كشورهاي مختلف مي شود، يك بخش آن ديدار با رسانه هاي مختلف غربي و بويژه آمريكايي و شخصيت هاي فرهيخته آمريكايي است و بخش ديگر ديدار با ايرانيان مقيم آمريكا است كه در فضايي صميمانه برگزار مي شود.

                             

در خصوص اين سفرها و آثار و حواشي آن نكات زير به چشم مي خورد:

۱- مواضع انقلابي رئيس جمهور در عرصه سياست خارجي كه روح اصلي همه مطالب و اقدامات رئيس جمهور در نيويورك را به خود اختصاص داده است به شدت مورد استقبال افكار عمومي در غرب قرار مي گيرد. يك گزارش كه توسط رسانه هاي آمريكايي منتشر گرديد بيانگر آن است كه در سال گذشته نزديك به 020 ميليون نفر- يعني نيمي- از شهروندان آمريكايي حداقل يكي از سخنراني ها و يا مصاحبه هايي كه دكتر احمدي نژاد در خلال سفر 5 روزه به نيويورك ارائه كرده است را با دقت شنيده اند و اين در حالي است كه همين رسانه ها گفته اند نطق سال 9200 باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا در مجمع عمومي سازمان ملل را فقط 7 درصد آمريكايي ها شنيده و يا در رسانه هاي مكتوب خوانده اند. همين گزارش مي گويد 050 ميليون نفر از شهروندان اروپايي و آمريكاي شمالي- شامل ايالات متحده و كانادا- نطق دكتر احمدي نژاد در مجمع عمومي پارسال را شنيده و يا در مطبوعات خوانده اند. اين يك اتفاق بسيار بزرگ است به گونه اي كه رسانه «روسيا اليوم» اعلام كرد هيچ سخنراني به اندازه احمدي نژاد نتوانسته است، توجه مخاطب را در غرب برانگيزد. چرا؟ به نظر مي آيد براي پاسخ به اين پرسش بايد به متن نطق هاي رئيس جمهور نظر انداخت. دكتر احمدي نژاد در نطق ها و مصاحبه هاي خود همواره از يك سو به نقد مباني فكري و دستاوردهاي تمدن غرب و انديشه ليبراليزم و كاپيتاليسم پرداخته و از سوي ديگر راه حل هاي برون رفت از بن بست هاي موجود در انديشه و كاركرد غرب را با بياني صريح و در هياتي منطقي ارائه كرده است پس مي توانيم بگوئيم احمدي نژاد حرفهايي مي زند كه ملت ها آماده شنيدن آن هستند و خود را نيازمند آن مي بينند.

2- مواجهه رسانه هاي غرب با سفر احمدي نژاد و سخنان او همواره مبتني بر روش هاي تكبرآلود و در عين حال انفعال بوده است. رسانه هاي عمده آمريكايي نظير CNN، Fax News، ABC و NBC از دو روز قبل ورود هيات ايراني به نيويورك شروع به تبليغات شديدا منفي عليه رئيس جمهور ايران مي كنند. Fax News امسال دو روز اين عبارت را زيرنويس مي كرد: «به ما كمك كنيد تا از ورود تصوير احمدي نژاد به درون خانه هاي آمريكايي ها جلوگيري كنيم.» اين تبليغات بيش از آنكه سفر رئيس جمهور ايران را به حاشيه ببرد در متن توجه افكار عمومي قرار داد و سخنان وي را عليه تمدن غرب مدلل گرداند. نشانه واضح آن اين است كه رسانه هاي آمريكايي عليرغم راه انداختن موج منفي عليه هيات ايراني، براي گرفتن وقت مصاحبه با دكتر احمدي نژاد به صف ايستادند و زبده ترين عنصر خود را براي پرسيدن سؤالات مهمتر به مصاحبه فرستادند. اين به خوبي نشان مي دهد كه به عنوان مثال مصاحبه CNN با دكتر احمدي نژاد برخاسته از يك تصميم در كادر اداره كننده اين شبكه تلويزيوني نيست بلكه ناشي از فشار شديد مخاطبان اين رسانه به گردانندگان آن است و لذا CNN از بيم از دست دادن مخاطب به مصاحبه با رئيس جمهور مي نشيند.

3- مواجهه دولت آمريكا و دولتهاي مرتبط با آن نيز در جريان اين سفر قابل توجه است. آمريكا و تعداد ديگري از كشورها در هنگام ايراد نطق توسط رئيس جمهور در مجمع عمومي سالن اجلاس را ترك كردند و رسانه هاي غرب با نشان دادن تصاوير صندلي هاي خالي، تلاش كردند تا نوعي اعتراض عمومي را به مفاد نطق دكتر احمدي نژاد القا نمايند اما واقعيت اين است كه اولا همه آن هيات هايي كه سالن اجلاس را ترك مي كنند در عمل با آمريكايي ها چندان همراهي ندارند و اين عدم حضور با فشار آمريكا و به عنوان يك حركت سمبوليك انجام مي شود. اينكه 33 هيات در اجلاس امسال هنگام نطق دكتر احمدي نژاد سالن را ترك گفته اند ولي عليرغم گذشت يك ماه از مهلت شوراي امنيت به كشورهاي مختلف براي ارائه گزارش اجراي تحريم ها عليه ايران، فقط 71 كشور اجابت كرده اند، نشانه اي از اين مسئله است. ثانيا هميشه تعداد هيات هايي كه در محل اجلاس مجمع عمومي باقي مانده و با دقت كامل به سخنان رئيس جمهور ايران گوش داده اند بيش از چهاربرابر هيات هاي ترك كننده بوده اند و اين به خوبي نشان مي دهد كه تبليغات و فشارهاي ديپلماتيك آمريكا نتوانسته از توجه هيات هاي ديپلماتيك به اين نطق بكاهد. امسال 951 هيات ديپلماتيك در حين سخنراني دكتر احمدي نژاد در اجلاس مجمع عمومي حضور داشتند.

4- تجربه به خوبي نشان داده است كه هيات هاي ترك كننده محل اجلاس به اتاق هاي مجاور مي روند و با استفاده از زبده ترين مترجم ها، واژه به واژه نطق رئيس جمهور ايران را دنبال كرده و آنها را «بسيار مهم» و «فوق العاده» مي دانند نشانه واضح آن اين است كه آنان يكي يكي در همان دقايق اوليه پس از پايان سخنان احمدي نژاد به موضع گيري رسمي درباره مفاد اصلي «نطقي كه قرار است شنيده نشود» مي پردازند. نمونه آن موضع گيري رسمي سخنگوي هيات آمريكايي، رئيس هيات آلماني، رئيس هيات انگليسي و يكي از اعضاي هيات فرانسوي دقايقي پس از پايان نطق پريشب احمدي نژاد در مجمع عمومي است.

                  

5- توجه جدي به آنچه ايران مي گويد بيانگر آن است كه يك اتفاق مهم در عرصه افكار عمومي و به تبع آن در ذهنيت دولت ها و هيات هاي ديپلماتيك افتاده است و اين حتما از تحولات بسيار مهمي در آينده نزديك خبر مي دهد و جهان خود را براي پذيرش واقعه اي كه در چند قدمي او قرار دارد آماده كرده است و براي وقوع آن لحظه شماري مي كند.
اتفاقا رئيس جمهوري اسلامي ايران از چند سال پيش روي اين واقعه انگشت گذاشته و امروز كشورهاي زيادي هستند كه مي گويند «حق با ايران است» يعني وقوع تحولات بزرگ را حتمي مي دانند. متاسفانه در صحنه داخلي، بعضي از دسته ها و افراد كوته فكر با انگشت گذاشتن روي بعضي از مشكلات داخلي، حرف زدن از اين تحولات را «زياده گويي» معرفي مي نمايند. كسي نمي گويد بار اين تحولات فقط بر دوش ايران است، نه حرف اين است كه سرآغاز و سلسله جنبان اين تحولات ايران است و بايد به معمار اين تحولات عظيم كه بنيانگذار راحل انقلاب اسلامي- حضرت امام خميني قدس سره الشريف- است آفرين گفت كه وقتي ايران غرق در انواع مشكلات و چالش ها بود با تيزبيني اين تحولات حتمي را نويد مي دادند و با صراحت مي فرمودند: «اسلام ابرقدرت ها را به خاك مذلت مي نشاند».


۶- امروز بي فايده بودن مقاومت در برابر ايران بسيار آشكار شده به گونه اي كه بارها مقامات لجوج غربي هم به آن اذعان كرده اند. جان بولتون نماينده سابق آمريكا در سازمان ملل به فاصله يكي- دو ساعت پس از نطق دكتر احمدي نژاد در سازمان ملل با صراحت اعلام كرد كه آمريكابازنده اصلي تحولاتي است كه ايران از آن خبر مي دهد. وي به شبكه وابسته به وزارت دفاع آمريكا گفت: «با آنكه 33 هيات شركت كننده در نشست عمومي سازمان ملل متحد جلسه را ترك كردند باز هم هيات هاي 951 كشور جهان در محل ماندند. اين وضع نشان مي دهد كه آمريكا در طرف بازنده قرار دارد». شبكه فاكس نيوز كه با بولتون مصاحبه مي كرد اشاره اي هم به تحريم ها و تهديدها عليه ايران كرد و در جمع بندي نهايي گفت: «اميدواريم تحريم ها بر ضد ايران به نتيجه اي برسد اما شواهدي كه تاكنون مشاهده كرده ايم دال بر اين است كه اين وضعيت نمي تواند عينيت پيدا كند.»

7- در طول سالهاي گذشته، احمدي نژاد از لزوم اصلاح ساختار سازمان ملل، تقويت نقش مجمع عمومي دربرابر شوراي امنيت، حذف حق وتو، نقش آفريني برابر كشورها در تصميم گيري ها در مهمترين سازمان بين المللي و... سخن گفته و روند كنوني اين سازمان را ظالمانه خوانده است. اين سخنان او هيچ اعتراضي را در صحن سازمان ملل و يا در حاشيه آن برنيانگيخته است. اين نشان مي دهد كه واقعا سازمان ملل در معرض تغيير جدي قرار دارد. وقتي بيش از 071 كشور جهان اين سخنان را قبول دارند، چنين سازماني كه براساس حضور كشورها بنا گذاشته شده نمي تواند مسير كنوني را ادامه دهد. پس تغيير در ساختار و كاركرد سازمان ملل قطعي است و وقتي اين تغيير قطعي باشد تغيير در ساخت نظام بين الملل هم قطعي خواهد بود.

8- نطق دكتر محمود احمدي نژاد در سازمان ملل تركيبي از آموزه هاي اسلامي و تحليلي دقيق از وضع كنوني عالم است. تركيب آموزه هاي ديني با نياز امروز بشر و متناسب ديدن اين آموزه ها با اين نيازها از سوي هيات هاي مختلف كه تركيبي از مسيحيان، مسلمانان، بودائيان و... مي باشند، نشان مي دهد كه به عصر طلوع حاكميت انديشه ديني با محوريت دين آخرالزمان - اسلام- نزديك شده ايم و اين مهمترين هراس ميراث داران نظام بين المللي منبعث از جنگ جهاني دوم است كه غرب در قالب قرآن سوزي و اهانت به پيامبر رحمت(ص) آن را بازتاب مي دهد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سارا (فدایی امام خامنه ای)  | 

زنده نگه داشتن روز قدس،عامل زدودن غفلتها و بی تفاوتی هاست.

                                                                                                     امام خمینی (ره)

          

روز قدس فرصتی برای اعتراض دنیای اسلام به جنایات رژیم صهیونیستی است و از استقبال جامعه ی جهانی هم برخوردار شده و همه در این روز انزجارشون را از اسراییل نشان میدهند .

مردم ایران نیز همه ساله در جمعه ی آخر ماه مبارک رمضان به مظور تحقق شعار جاودانه ی حضرت امام(ره) ، یعنی اسراییل باید از صفحه ی روزگار محو شود ، در حمایت از فلسطین و برعلیه استکبار جهانی شعار میدهند چراکه روز قدس،روز نبرد با استکبار است.

در دولت اصلاحات به دلیل عقیده ی اصلاح طلبها مبنی بر کنار گذاشتن فلسطین،حمایت از فلسطین که سفارش حضرت امام است به حاشیه رفته بود.

اما با ظهور دولت نهم شاهد بازگشت به شعارها و آرمانهای انقلابی بودیم و رییس جمهور با طرح قضیه ی هولوکاست و تکرار شعار نابودی اسراییل که تنها از زبان امام راحل شنیده شده بود،معادلات اسراییل را به هم زد و به وضعیت اولش بازگرداند و به همین دلیل هم اسراییل مخالف قطعی دولت نهم بود و از روی کار آمدن دولت دهم هراس داشت.

درحالی که صهیونیستها در جریان آشوب و فتنه ای که منافقین مدعی اصلاح طلبی به راه انداختند،از این جریان حمایت کردند

حتی "شیمون پرز" جنایتکار (رییس رژیم صهیونیستی) اعلام کرد جنگ با جمهوری اسلامی،از داخل مرزهای ایران آغاز میشود و اپوزیسیون سبز به نیابت از ما با جمهوری اسلامی میجنگد و بنابراین ما از آنها حمایت میکنیم .

"نتانیاهو" ی نخست وزیر نیز گفته بود : جریان سبز سرمایه ی بزرگ اسراییل است

و سبزها در حوادث بعد از انتخابات نقش مهره های رژیم صهیونیستی را بازی کردند .

جمهوری اسلامی ایران از فلسطین و مقاومت اسلامی لبنان حمایت میکند اما این حمایت ها غیر از آنکه برخاسته از انگیزه های اسلامی و انسانی است،به روابط سیاسی در منطقه و جهان نیز مرتبط است

طوری که ما عملا با کمک نکردن به لبنان و فلسطین اسراییل را به مرزهای کشورمان نزدیک میکنیم . همچنین حمایت از فلسطین و برائت از اسراییل که نقطه ی ضعف آمریکا محسوب میشود،نوعی فشار بر آمریکا از جانب ایران است که باعث میشود ما در عرصه ی سیاسی امتیاز بیشتری بگیریم و اقتدار ایران افزایش پیدا کند.

هرچند که هر انسان آزاده ای درد فلسطین را می فهمد اما مردم محروم و رنج کشیده بیشتر مسئله ی فلسطین را درک میکنند.

در این میان عده ای به نیابت از این مردم محروم میگویند تا زمانی که ما در کشور خودمان فقیر داریم،ما را چه که به فلسطین کمک کنیم !

اولا که کمک های مادی ایران،خیلی کمتر از حمایتهای زبانی است و ارزش بیان کردن ندارد

دوما همان گونه که گفته شد جدای از وظیفه ی انسانی و اسلامی،حمایت از فلسطین و لبنان در روابط دیپلماتیک برای ما بسیار مهم است

سوما مگه غیر از این است که به گفته ی پیغمبر ما مسلمانان،هرکس صدای مسلمانی را بشنود و به دادش نرسد،مسلمان نیست

متاسفانه روز قدس سال گذشته عده ای در سوءاستفاده از جریانات پس از انتخابات، در روزی که مخصوص حمایت از فلسطین و برائت از اسراییل است ،شعار "نه غزه،نه لبنان" سر دادند و روی مرگ بر اسراییل خط کشیدند که رسوایی بزرگی برای کسانی است که مدعی خط امام بودند .

         

نه غزه نه لبنان یعنی نه قرآن و به قول آقای قرائتی اگر اینطور است پس نمازتان را هم تغییر دهید و بگویید السلام علینا و علی ایرانیان

در جریان این تظاهرات انواع حرمت شکنی های ماه مبارک رمضان و تظاهر به روزه خواری و حمله ی کروبی از توی ماشین گرون قیمتش به مردم نمازگزار و زیرکردن جانمازهای مردم،آنچنان تنفری در مردم ایجاد کرد که هرگز قادر به بازسازی آبروی نداشته ی خود نخواهند بود

به همین دلیل روز قدس سال گذشته،نقطه ی آغاز افول فتنه ی سبز و رسوایی ها و شکستهای پیاپی بعدی برای جریان آشوب طلب بود.

ما به ایران عشق می ورزیم و به ایرانی بودن خود افتخار میکنیم و برای دفاع از کشورمان هرکاری میکنیم اما نه اینکه حالا چون ایرانی هستیم شعارهایی بدهیم که ضد قرآن باشد

هرچند که یک سوال جدی از سازندگان این شعار باید پرسید که در شعار "نه غزه،نه لبنان جانم فدای ایران" منظورتان کدام ایران است ؟؟؟

ایرانی که هر روز که میگذرد بر تحریم اقتصادی آن پافشاری میکنید و دشمنان آن را به حمله به این سرزمین عزیز تحریک میکنید ؟؟؟ واقعا عجب غیرتی نسبت به کشورتون دارید !!!

در هر صورت حواسمان باشد که دنبال موجی نرویم که در قیامت جوابی برای آن نداشته باشیم

تظاهرات سال گذشته ی ایران در روز قدس،یکی از باشکوه ترین و کم سابقه ترین تظاهرات در سه دهه ی گذشته بوده است و من مطئنم امسال از سال قبل باشکوه تر خواهد بود و روز قدس امسال برای همه ی مسلمانان جهان چوب دو سر طلا خواهد بود . انشاءالله


پی نوشت :

* راه اندازی غرور آفرین نیروگاه اتمی بوشهر،که این روزها جزء داغ ترین و جنجالی ترین خبرها بوده را به همه ی شما هموطنان عزیزم تبریک میگم و به امید افتخارات بیشتر برای ایران اسلامی

* فردا هشتم شهریور ماه،سالروز شهادت شهید رجایی و باهنر است . یادمان باشد باهنر و رجایی ها میروند تا فریاد بماند ؛ تا روزگاری فریادها به هم برآیند . نامشان همیشه جاودان

* بنی صدر که در تمام وقایع بعد از انتخابات،از موسوی حمایت میکرد اخیرا از رابطه ی موسوی با خودش پرده برداشته و گفته نامه های فراوانی مبنی بر همکاری از موسوی دریافت میکنه . احتمالا موسوی هم چند مدت دیگه با چادر زهرا خانوم فرار میکنه

* این لینک با پست قبلم مرتبطه مطالعه کنید

واکنش جالب ضدانقلاب به افشاگری تاج زاده!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سارا (فدایی امام خامنه ای)  | 

حسن عباسي در مصاحبه با شبکه خبري پرنسا لاتينا:
جنگ تمام‌عيار ميان آمريكا و ايران بعيد است.

 
حسن عباسي امكان بمباران نقطه‌اي تأسيسات را در سال‌هاي اخير، با توجه به استيصال آمريكا در برابر ايران، محتمل و عادي برآورده كرده است، اما هم‌چنان معتقد است كه جنگ تمام‌عيار ميان آمريكا و ايران با شرايط موجود بعيد است.

بسم الله الرحمن الرحيم

جنگ تمام‌عيار ميان آمريكا و ايران بعيد است. در علوم نظامي، بمباران موردي و نقطه‌اي تأسيسات غيرنظامي را جنگ نمي‌خوانند.

در سال 2007 فرصتي پديد آمد تا با استراتژيست ايراني حسن عباسي ديدار و گفت و گويي صورت گرفت. در سال 2007 با تصويب قطعنامه‌ي تحريم اقتصادي عليه ايران، امكان درگيري نظامي ميان آمريكا و ايران جدي بود، به ويژه با پافشاري ايران بر پروژه‌ي هسته‌اي خود.
اكنون پس از سه سال، مجددا فرصت مصاحبه‌اي پيش آمده است. او كه امكان بمباران نقطه‌اي تأسيسات را در سال‌هاي اخير، با توجه به استيصال آمريكا در برابر ايران، محتمل و عادي برآورده كرده است، اما هم‌چنان معتقد است كه جنگ تمام-عيار ميان آمريكا و ايران با شرايط موجود بعيد است.

 


شما چند بار حداقل 6 استراتژي آمريكا عليه ايران را مطرح كرده‌ايد. به نظر شما كدام يك بر ضد ايران مخرب‌تر است؟
حافظه‌ي خوبي داريد، اما بايد بگويم تاكنون يازده استراتژي: از سال 2001، به ترتيب «هويج و چماق» (2002)- پليس خوب، پليس بد (2003)- مكانيسم ماشه (2004)- شوك و بهت (2005)- چيكن استراتژي (2005)- استراتژي قورباغه (2006)- آنفولانزاي نيويوركي (2007)- اسناك استراتژي در دايم پارادايم (2008)- هويج سمي (2008)- آژاكس 2 (2009)- مده آ (2010).
در مورد اين كه كدام يك براي ايران خطرناك‌تر بوده يا هست، پاسخ روشن است. وقتي آمريكا مدام مجبور به دكترين شيفت و پارادايم‌شيفت عليه ايران مي‌شود، مشخص مي‌گردد كه استراتژي‌ها، دكترين‌ها و تنت‌هاي او بر ضد ايران ناكارآمد است.
در بازي شطرنج مناسبات 30 سال گذشته‌ي آمريكا با ايران، كل مجموعه‌ي اين دكترين‌ها، نتوانسته‌اند تأثير قابل توجهي بگذارند. واقعيت اين است كه نظام تصميم‌سازي استراتژيك آمريكا، كه در عصر جنگ سرد از خود چهره‌اي افسانه‌اي نشان داده بود، اكنون فرسوده شده است. عصر شيلينگ‌ها، كيسينجرها، مك ناماراها، مكسول تيلورها، و هانتينگتون‌ها سرآمده است، و افق آينده نيز روشن نيست. ابرقدرت آمريكا، يك مشكل عادي هم‌چون نشت نفت در خليج مكزيك را در طول سه ماه نتوانست مهار كند. اين بيانگر ضعف مديريت بحران توسط آمريكاست و آن ضعف نيز حكايت از فرسودگي و كهنگي توان تصميم‌سازي استراتژيك در آمريكا دارد.

با استراتژي‌هاي آمريكا و غرب عليه ايران مانند چيكن، آيا هنوز صحيح است كه بگوييم احتمال يك برخورد مستقيم ميان آمريكا و ايران كم است؟
در چيكن استراتژي، امكان برخورد همواره بسيار زياد است. در واقع آن استراتژي كه بيش‌ترين احتمال برخورد را در ذات خود دارد، همان چيكن استراتژي است. زيرا در اين دكترين، هر دو طرف، مانند دو اتومبيل براي بيرون كردن حريف از جاده-ي باريك، به سرعت به سمت هم مي‌آيند. اگر حريف نپذيرد كه از جاده منحرف بشود، بايد آماده‌ي پذيرش هزينه‌ي برخورد با اتومبيل روبرو باشد. به اين دليل نام آن چيكن استراتژي نهاده شده است كه حاكي از شجاعت يا ترس راننده‌ي آن اتومبيل، در آمادگي براي برخورد است. آغاز دوره‌ي چيكن استراتژي از سوي ايران و آمريكا در سال 2005 به اين معنا بود كه هر دو طرف آماده‌ي پرداختن هزينه‌ي تقابل هستند، حتي اگر اين هزينه، در حد يك جنگ تمام‌عيار باشد. ويژگي استراتژي چيكن، در بالا بردن مستمر هزينه‌ي برخورد و تصادف از سوي طرفين است.
پس در پاسخ به سؤال شما بايد بگويم كه با مطرح شدن چيكن استراتژي در پنج سال گذشته، همواره امكان برخورد نظامي وجود داشته است، اما چون هزينه‌ي برخورد روز به روز بالا مي‌رود، اين امكان، دچار نوسان مي‌شود. دوره‌ي چيكن استراتژي آمريكا و شوروي در بحران موشكي 1962 كوبا دو ماه طول كشيد تا هر دو طرف عقب نشستند. سال‌ها بعد رابرت مك نامارا گفت اگر در آن بحران جنگ شروع مي‌شد، برآورد اين بود كه بيش از دويست ميليون نفر كشته مي‌شدند. اكنون دوره‌ي چيكن استراتژي آمريكا و ايران در پرونده‌ي هسته‌اي، به مرز پنج سالگي نزديك مي‌شود، يعني طولاني‌ترين دوره‌ي رويارويي در تاريخ استراتژي چيكن.
جورج دبليو بوش در سال‌هاي آخر حكومت خود اعلام كرد: «با اين وصف برخورد ميان آمريكا و ايران، جنگ جهاني سوم خواهد بود.»
هر نوع درگيري نظامي ميان آمريكا و ايران، به سرعت به بيش از 18 كشور تسري پيدا مي‌كند. زيرا وقتي دو غول در اتاق كوچكي كشتي مي‌گيرند، موجودات كوچك اطراف آنها، زير دست و پا قرار مي‌گيرند.

در آخرين ديدار با شما در سال 2007، نظريه‌ي جهان سايبرنتيك را توضيح داديد و در ترسيم موقعيت ژئواستراتژيك جهان دو قطب قلب و مغز را در نظام جهاني معرفي كرديد. آيا صحيح است كه هنوز تصور كنيم سايه-ي جنگ پشت دروازه‌هاي ايران نيست؟
اگر به خاطر داشته باشيد، سه سال قبل در ترسيم موقعيت ژئواستراتژيك و ژئودكترينال جهان، گفتم كه ايران به هارتلند جهان و آمريكا به بِرِين‌لند جهان تبديل شده‌اند. آمريكا، برين‌لند جهان را در كنار جاده‌ي بالتيمور، در شمال واشنگتن‌دي‌سي در سازمان NSA پديد آورده است. اكنون NSA روزانه با رصد ميلياردها پيام تلفني و اينترنتي و ماهواره‌اي در 9 هكتار سوپركامپيوتر چينش‌شده‌ي خود، نقش مغز جهان را در كنترل پيام‌ها ايفا مي‌كند.
شبكه‌ي مخابراتي جهان و شبكه‌ي اينترنت و ماهواره‌هاي KH11 و اشلون، حكم سيستم عصبي اين بدن را براي مغز جهان دارند. هر چه زمان مي‌گذرد، جهان بيوسايبورگ بيشتر نمايان مي‌شود: جهان يكپارچه‌اي كه توسط NSA در آمريكا كنترل اطلاعات مي‌شود، و آن جهان بايد از اين مغز دستور بگيرد. اما فراموش نكنيد كه مغز شما نمي‌تواند به قلب شما دستور بدهد كه از تپش به‌ايستد. لذا آمريكا به عنوان مغز جهان نمي‌تواند ايران يعني هارتلند جهان را تحت انقياد و هژموني خود درآورد. پس مجبور است به جنگ نظامي روي آورد. در حوزه‌ي تئوري سيستم‌هاي بيولوژيكي تأكيد مي‌شود كه در بدن، مغز بدون قلب مي‌ميرد. اما قلب بدون مغز زنده مي‌ماند. مشكل آمريكا اين است، كه همواره ايران را دست كم گرفته است.
در پاسخ به سؤال شما كه آيا صحيح است تصور كنيم سايه‌ي جنگ در پشت دروازه‌هاي ايران وجود ندارد، يادآور مي‌شوم كه آمريكا در سي سال گذشته با ايران در جنگ بوده است. در حوزه‌ي جنگ سخت، آمريكا صدام را در عراق تشويق كرد به ايران حمله كند و در آن جنگ هشت ساله از او پشتيباني كرد. چند كودتا، مانند كودتاي نوژه عليه ايران اجرا كرد. در چند دوره مانند واقعه‌ي صحراي طبس و يا جنگ نفت‌كش‌ها در خليج فارس و شليك به هواپيماي ايرباس، به ايران حمله‌ي نظامي نمود. در حوزه‌ي جنگ نيمه‌سخت، آمريكا سي سال است كه ايران را محاصره‌ي اقتصادي نموده و مدام جنگ اقتصادي با ايران را تشديد مي‌كند. در حوزه‌ي جنگ نرم، آمريكا در ژوئن 2009 از طريق قدرت سايبر خود در فيس بوك، توئيتر و يوتيوپ، و از طريق شبكه‌هاي ماهواره‌اي با استفاده از گروه بورژوا و غرب‌گراي ايراني ساكن غرب، يك كودتاي مخملي را در طول جريان انتخابات رياست جمهوري ايران دنبال كرد.
پس آمريكا با ايران در 30 سال گذشته درگير جنگ سرد و گرم بوده است. اما اگر منظور شما، يك جنگ تمام‌عيار نظامي مانند اشغال عراق است، بايد بگويم، ارتش آمريكا، توان چنين جنگي عليه ايران را ندارد. آن‌چه براي آمريكا مشخص شد، در جنگ نيابتي اسراييل و حزب‌الله كه اسراييل از سوي غرب، و حزب‌الله از سوي جهان اسلام، رو در روي هم قرار گرفتند، در نبردي 34 روزه مشخص شد آمريكا بر عليه ايران در يك جنگ تمام‌عيار نمي‌تواند پيروز شود. زيرا آمريكا و ايران هر دو از دكترين جنگ نامتقارن بهره مي‌برند و البته هر يك، به شيوه‌ي خود اين دكترين را اجرا مي‌كنند. اين مساله، كار را براي آمريكا دشوار مي‌كند.
در فرداي هر جنگ تمام‌عيار آمريكا عليه ايران، آمريكا حتي موقعيت امروزي خود در منطقه را نيز نخواهد داشت. با وجود تحركات آمريكا، ناتو و اسراييل در منطقه، امنيت جنوب غرب آسيا، مرهون امنيت و ثبات ايران است. اگر ثبات و امنيت جمهوري اسلامي ايران مخدوش شود، ثبات و امنيت منطقه‌ي جنوب غرب آسيا به هم مي‌خورد. و بي‌ثباتي و ناامني گسترده‌ي اين منطقه، به سرعت جهان را بي‌ثبات و ناامن مي‌كند. بي‌ثباتي جهاني موجب خلاء قدرت در مناطق گوناگون جهان شده و موجب شكل‌گيري بحران‌هاي منطقه‌اي متعددي مي‌شود. در اين شرايط، جنگ جهاني و هرج و مرج جهاني رخ مي-دهد. يك جنگ جهاني بدون جبهه! آمريكا و غرب، اكنون از مهار هم‌زمان وقايع نظامي در عراق و افغانستان، و وقايع اقتصادي در يونان و ساير بخش‌هاي اقتصادي غرب، و مهار لكه‌ي نفتي خليج مكزيك، در حوزه زيست‌محيطي، عاجزند. چگونه مي-توانند با برهم‌زدن نظم منطقه‌ي جنوب غرب آسيا، هم نظم جهان را حفظ و كنترل كنند، و هم با قدرت عظيمي چون ايران، درگير يك جنگ تمام‌عيار شوند. در واقع جنگ تمام‌عيار با ايران به مثابه گشودن ده‌ها جبهه متقاطع، مانند گرداب افغانستان و عراق، روبروي غرب است. ضمن اين كه آمريكا در جنگ كوچكي چون اشغال عراق، تاكنون بيش از هزار ميليارد دلار هزينه كرده است. به نظر شما آيا اقتصاد ورشكسته‌ي آمريكا، قادر است هزينه جنگ با ايران كه قطعاً هزاران بار بيش از جنگ عراق خواهد بود را تأمين كند؟!

جنگ تمام‌عيار نه! اما بمباران نقطه‌اي مثلا تأسيسات اتمي چه؟
موضوع بمباران نقطه‌اي را نمي‌توان جنگ ناميد، بلكه حتي نبرد و رزم هم نيست، و نظامي‌ها به آن پيكار مي‌گويند. من تنها از جنگ تمام‌عيار سخن گفتم.

به نظر شما اگر جنگ بشود قيمت آينده نفت در بازار جهاني چه مي‌شود؟ آيا غرب مي‌تواند تحمل كند؟
در يك جنگ تمام‌عيار ميان آمريكا و ايران، آسيب‌پذيرترين عناصر، چهار موردند كه بيشترين صدمه را خواهند خورد:
الف- خطوط لوله و چاه‌هاي نفت و گاز كل منطقه، از آسياي ميانه و قفقاز تا جنوب شبه جزيره‌ي عربستان. اين يعني حدود دو- سوم انرژي فسيلي جهان.
ب- وابستگي روز افزون جوامع به اينترنت در جهان بيوسايبورگ، آنها را در مورد يك جنگ تمام‌عيار كه به حوزه‌ي زيرساخت‌هاي مخابراتي و اينترنتي كشيده شود، آسيب‌پذير ساخته است. اختلال سخت‌افزاري در اينترنت، فلج سايبرنتيك را براي جهان در پي خواهد داشت.
ج- دولت‌هاي كشورهاي وابسته به غرب در منطقه كه به دليل وابستگي به بيگانه، پايگاه مردمي ندارند و متزلزل هستند، در اثر پس‌لرزه‌هاي جنگ تمام‌عيار آمريكا و ايران، فرو ريخته و جوامع آنها دچار انقلاب يا هرج و مرج مي‌شود. هزينه‌ي مادي اين مسأله براي غرب بيش از 50 تريليون دلار است.
د- در يك جنگ تمام‌عيار ميان آمريكا و ايران، آسيب‌پذيري نيروهاي آمريكايي مستقر در منطقه، بسيار حائز اهميت است.
در ميان اين هزينه‌ها، طبيعتاً ركود اقتصاد جهاني كه حاصل برهم‌خوردن نظم موجود در جهان است، مضاف بر ساير موارد است.
قبلاً در سال 2005 مبتني بر تئوري بازي‌ها اعلام كردم كه در اثر درگيري تمام‌عيار آمريكا و ايران، قيمت نفت به بشكه‌اي 400 دلار مي‌رسد. در آن زمان قيمت نفت زير بشكه‌اي 60 دلار بود، كه در دو سال بعد به 130دلار رسيد، و مجدداً به 70 دلار تنزل يافت. اين وضعيت شكننده، هم‌چنان ادامه دارد، و اگر درگيري نظامي تمام‌عيار ميان آمريكا و ايران پديد آيد، طبيعتاً قيمت نفت، از مرز 400 دلار نيز فراتر خواهد رفت و اين از توان اقتصادي جهان خارج است، كه شوك آن را تحمل كند.

نقش حضور اسراييل در خيلج فارس در همراهي ناوهاي جنگي آمريكا چيست؟
ناوگان پنجم نيروي دريايي آمريكا كه اقيانوس هند را پوشش مي‌دهد در كشور بحرين مستقر است.
و همواره در 25 سال گذشته در خليج فارس بين 60 تا 135 كشتي جنگي و زيردريايي غربي حضور دارند.
لذا حضور زيردريايي‌ها و شناورهاي اسراييل در خليج فارس تأثير خاصي در همراهي ناوهاي آمريكايي ندارد.
به چند نكته بايد توجه كرد:
الف- دو ناو سائر اسراييل در نبرد 34 روزه با حزب‌الله منهدم شد و اين پيام ويژه‌اي براي آمريكا و اسراييل داشت.
ب- خليج فارس دريايي بسته، با عمقي بسيار كم است كه به ندرت به 90 متر مي‌رسد. چنين دريايي، محل مانور خوبي براي ناوهاي جنگي نيست.
ج- ايران در خليج فارس، عظيم‌ترين قدرت دريايي چريكي را سامان داده است كه كابوس وحشتناكي براي ناوگان پنجم آمريكا محسوب مي‌شود.
لذا بهتر است اسراييل، افتضاح حاصل از نابودي دو ناو سائر كلاس كرووت خود را در پهنه‌ي تاريخ نظامي دريايي خود پاسخ دهد. بيش از 20 سال قبل، آمريكا با بريجتون و شوروي با كورتوريف، مزه‌ي خليج فارس را چشيده‌اند. همان را اسراييل در ساحل لبنان تجربه كرد.

كشورهاي عربي منطقه در جنگ احتمالي آمريكا با ايران در آينده، علي‌رغم مشاركت اسراييل آيا به آمريكا كمك مي‌كنند؟
برخي از كشورهاي عربي مانند مصر، عربستان، اردن، كويت، قطر، و ... در جنگ صدام عليه ايران در كنار آمريكا و غرب به عراق كمك‌هاي مالي و نظامي بسيار زيادي كردند. در ماه‌هاي اخير نيز، مطالبي از رهبران عربستان و امارات متحده عربي در ديدار با غربي‌ها منتشر شد كه حاكي از اعلام حمايت اين كشورها از حمله به ايران است.
يك نكته قطعي است و آن اين است كه ميان دولت‌هاي اين كشورها و مردم آنها، شكاف عظيمي در اين رابطه وجود دارد. كشورهاي عربستان، كويت، بحرين، قطر، امارات، و ... به آمريكا پايگاه نظامي داده‌اند، و طبيعتاً در هر اقدام نظامي آمريكا، از اين پايگاه‌ها براي حمله به ايران استفاده مي‌شود. اساساً سرفرماندهي نيروهاي آمريكا، در خاورميانه يعني «سِنتكام» CENTCOM در قطر مستقر است و از طريق اين فرماندهي اقدام نظامي عليه ايران مديريت مي‌شود. طبيعي است كه همراهي دولت قطر را خواهد داشت. با اين حال، مردم اين كشورها، مخالف اين همراهي دولت‌هايشان با آمريكا و اسراييل هستند. در صورت حمله به ايران، بي‌ثباتي در منطقه، موجب فروريزي اين ديكتاتوري‌هاي نفتي ضعيف منطقه توسط مردم آنها شده و همين موضوع عامل نگراني آمريكا، اسراييل و شيوخ اين كشورهاست.

در سال 2007 نيروهاي مسلح ايران را براي مقابله با تهديد آمريكا توانمند خوانديد. اين توانمندي كمي و كيفي اكنون چگونه است؟
كميت و كيفيت نيروهاي ايران بيشتر شده است. ارتش ايران با چهار نيرو، و سپاه پاسداران با پنج نيرو و ميليشياي بسيج با يازده ميليون نفر عضو، در كنار ارتقاء توان تسليحاتي ايران، در آمادگي خوبي به سر مي‌برند.
اما ركن اساسي قدرت، همان دكترين و استراتژي است. دكترين واكنش نامتقارن ايران است كه منشاء بازدارندگي و يا موازنه مي‌شود. البته بسياري از دكترين‌هاي عملياتي و ساختارهاي تجهيزاتي متعارف ايران مخفي نگاه داشته شده است و درصحنه‌ي منازعه، براي طرفين درگيري روشن مي‌شود.
از نظر اقتصاد دفاعي، موقعيت ايران در نسبت با آمريكا بسيار بهتر است. آمريكا با فروپاشي نهادهاي مالي خود به ويژه ورشكستگي بيش از 300 بانك اين كشور و بدهي گسترده و كسري بودجه و بي‌كاري عظيم، توان حضور در يك جنگ تمام-عيار و طولاني مدت را ندارد. برآورد اوليه‌ي آمريكا براي هزينه‌ي اشغال عراق كه توسط رامسفلد وزير دفاع بوش مطرح شد 50 ميليارد دلار بود كه تاكنون 20 برابر شده و از مرز 1000 ميليارد دلار نيز گذشته است. اكنون در افغانستان و عراق، اقتصاد جنگي آمريكا عملاً ناكارآمدي خود را نشان داده است.
در حوزه‌ي كثرت نيروي انساني و عامل انگيزه نيز، ايران به سادگي مي‌تواند چند ميليون نيروي شهادت‌طلب، كه انگيزه‌ي دفاع از كشور خود را دارند به صحنه بياورد. اما آمريكا كه برابر گزارش سال 2009 انستيتو بروكينگز، براي پس از اشغال ايران 1400000 يك ميليون و چهار صد هزار نفر نيرو نياز دارد، از تأمين يك‌صدهزار نيرو براي عراق و افغانستان عاجز است، نيروهايي كه انگيزه‌ي مشخصي براي حضور در كشوري با هزاران كيلومتر فاصله از مرز كشور خود ندارند.
آمريكا تنها از برتري تجهيزات نسبت به ايران برخوردار است كه اين عامل نمي‌تواند به تنهايي پيروزي را به ارمغان آورد. پرسش اين است كه آيا آمريكا كه در 65 سال گذشته‌ي پس از جنگ دوم جهاني حتي يك روز بدون جنگ را نگذرانده است، آماده‌ي نبرد نهايي و آرماگدون مورد ادعاي هاليوود است؟! البته نسبت علاقه‌ي هاليوود به آپوكاليپس با تمايل رهبران كاخ سفيد به نبرد نهايي، هنوز مشخص نيست.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سارا (فدایی امام خامنه ای)  | 


دكتر مجيد شاه حسيني با بيان اينكه محافل روشنفكري و فيلم هاي گيشه اي از توليد سينماي ديني در هراسند، تصريح كرد: يقين دارم به محض اكران ملك سليمان ده ها نقد از سوي فيلم سازان بر آن وارد مي شود تا اين تجربه در نطفه از بين رود، چرا كه با توليد چنين فيلم هايي منافع سينماي گيشه اي به خطر مي افتد و آنان از يارانه هاي جمهوري اسلامي بي بهره مي مانند.

رئيس سابق بنياد فارابي با اظهار تاسف از اينكه فضاي روشنفكري ايران هنوز سينماي ديني را به رسميت نشناخته، گفت: برگزاري همايش هايي در دهه 70 نشان داد هنر و سينماي ديني در جامعه ما معنايي ندارد، در حالي كه بايد پس از گذشت 30 سال از انقلاب واژه سينماي ديني را به كار ببريم كه هنوز اين واژه در جامعه ما غريب است.

اين مدرس سينما گفت: حاكميت سينماي گيشه اي، سينماي ارزشي را كمرنگ كرده است.

وي با اشاره به ضعف سينماي ديني در كشور افزود: زمان آن فرا رسيده كه فراتر از مخاطب جشنواره هاي خارجي قدم برداشته و براي مخاطب عام جهاني فيلم توليد كنيم، چرا كه فيلم حوزه ديني مخاطب بالقوه جهاني دارد.

وي با اشاره به توليد فيلم ملك سليمان گفت: ملك سليمان نخستين فيلم استراتژيك ايراني توليد شده براي مخاطب جهاني است كه نقطه آغازي براي گام نهادن در مسير توليدات ديني محسوب مي شود.

وي مهمترين راهكار افزايش توليدات ديني را افزايش مطالبات اجتماعي دانست و تصريح كرد: تاكنون فيلم فارسي سازان هرگز نپذيرفته اند فيلم ديني در اشل بين المللي توليد شود، در صورتي كه جامعه به سمت سينماي ديني گرايش يابد فيلم سازان نيز به آن سو سوق مي يابند.

شاه حسيني يادآور شد: هم اكنون اكثر متدينين جامعه با سالن سينما قهر كرده اند زيرا متصورند در سينما به اعتقاداتشان توهين مي شود در حالي كه سينما با بودجه ملي فعاليت مي كند و احترام به عقايد عموم مردم از وظايف سينما است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سارا (فدایی امام خامنه ای)  | 

 

لطفا کمی صبر کنید تا تصاویر به طور کامل نمایش داده شوند.

اگر بعضی از تصاویر نمایش داده نشد روی تصویر کلیک راست نموده و سپس  گزینه ی   show picture را انتخاب نمایید.

توضیح درباره ی تصویر:این تصویر نوجوانی مقام معظم رهبری می باشد.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سارا (فدایی امام خامنه ای)  | 

x-shobhe – منتشر کرد: کتاب الکترونیک «رمز سپتامبر». آیا «سپتامبر» برای قدرت‌های شیطان‌پرست یک ماه مقدس است؟ (به بهانه‌ی دعوت کشیش شیطان‌پرست آمریکایی از مردم ایالت خود، جهت شرکت در مراسم آتش زدن قرآن کریم در ماه سپتامبر - 2010)

 

اگر چه جهان پر التهاب ما هر روز شاهد وقوع حوادث دلخراشی چون جنگ،‌ قتل عام زنان و کودکان، نسل‌کشی، ترور و ...، به عاملیت مستقیم یا غیر مستقیم آمریکا می‌باشد، اما دعوت عجیب کشیش شیطان‌پرست آمریکایی از مردم ایالت خود برای شرکت در مراسم به آتش کشیدن قرآن [که یکی از شروط ماسونی و عبادات شیطان‌پرستی است] در ماه سپتامبر 2010،‌ ذهن را به یاد خودزنی آمریکا در انفجار برج‌های دوقلو و نیز بخشی از ساختمان پنتاگون و بهانه قراردادن این خودزنی برای اشغال نظامی و مستقیم افغانستان انداخت.

اشغال نظامی افغانستان و تقویت حضور نظامی آمریکا در منطقه، ذهن محققین گروه تحقیق تاریخ سیاسی سایت، را بدین سو کشاند: اولین نشست قدرت‌ها برای تقسیم جهان بین چهار قدرت  موسوم به «کنگره وین» نیز در ماه سپتامبر بود – ترور مک کینلی رئیس جمهور آمریکا و روی کار آمدن روزولت و تغییر تاریخ سیاسی جهان در ماه سپتامبر بود – سقوط حکومت عثمانی در ماه سپتامبر بود – اعلام جنگ ژاپن به آمریکا و جنگ جهانی دوم – ترور رئیس جمهور و نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران – ترور احمد شاه مسعود در افغانستان و .... بسیاری از حوادث سرنوشت‌ساز دیگر در ماه سپتامبر بود...، لذا این سؤال ذهنی پیش آمد که با توجه به اعتقادات، پایبندی و تعصبات شدید قدرت‌های بزرگ سیاسی و اقتصادی جهان به شیطان‌پرستی که در قالب تشکیلات «ماسونی» تعریف می‌شود و حتی صهیونیسم بین‌الملل نیز یکی از موالید ماسون است،‌ آیا «سپتامبر» برای آنان ماه مقدس و مبارکی است؟

از این رو تصمیم برآن شد تا کلیه‌ی حوادث عمده‌ی جهان که نقش تعیین کننده‌ای در تغییر و تقریر سرنوشت‌ کشورها و ملت‌ها و در راستای تحقق هدف غایی که تشکیل دولت واحد جهانی به مالکیت «شیطان بزرگ» داشتند استخراج گردد.

نتایج این مطالعات نه تنها ذهنیت فوق را تشدید، تأیید و تصدیق نمود، بلکه منجر به دستیابی به اطلاعات تاریخ سیاسی بسیار جالب، مدون و مستندی گردید که در قالب کتاب الکترونیکی (e-book) ، تحت عنوان (رمز سپتامبر)، به کاربران و محققین گرامی هدیه می‌گردد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سارا (فدایی امام خامنه ای)  | 

 

هاآرتص در گزارشي از اين واقعيت پرده برداشت که اکثر سوپرقهرمان ها خالقاني يهودي در پشت سر دارند که روياهاي آنها را تعبير مي کنند و اعتقادات آنها در قهرمانهايشان رسوخ کرده است.

به گزارش مشرق، در اواسط دهه 1930، همزمام با رکود بزرگ و ظهور آلمان نازي، "جري سيگل" و "جو شوستر " به فکر خلق شخصيت قهرمان افسانه اي با عضلاتي پيچيده و شنلي بلند و برافراشته افتادند که به جنگ با بدي ها و شيطان برخواسته بود.
 
شايد سوپرمن مانند خالق آن يک يهودي نباشد ولي برخي پژوهشگران، متخصصان و کارشناسان کتاب هاي مصور و خاخام هاي يهودي معتقدند که "کلارک کنت"- سوپرمن- به صورت دقيقي تحت تاثير ميراث و تفکرات خالق يهودي اش قرار گرفته است.
 
روزنامه صهيونيستي هاآرتص به بهانه راه افتادن دو نمايشگاه در دانشگاه براون آمريکا که به صورت تخصصي به نقش يهوديان در ژانر کتاب هاي مصور[کارتون و کميک استريپ] مي پردازد گزارشي را درباره سوپرقهرمان ها و خالقان يهوديشان منتشر کرده، از نگاه نويسنده اين گزارش اگر چه هيچ يک از اين قهرمان ها قيافه اي يهودي ندارند اما خلق خو و اعتقادات خالقان خودشان را به ارث برده اند و اگر اندکي توجه شود مي توان کارتونيست هاي يهودي را پشت سر سوپرمن ها تشخيص داد.
 
گزارش هاآرتص در ادامه توضيحاتش درباره نمايشگاه دانشگاه براون اين نمايشگاه را با هدف بررسي نقش مهم و بنيادي يهوديان در توليد کارتون[شامل کاريکاتور، کميک استريپ و شخصيت هاي کارتوني] در دنياي غرب و خصوصا آمريکا بويژه نقش آنها در تاسيس مجله کاريکاتور "MAD mag" که يکي از نشريات مشهور کارتون در غرب است، معرفي مي کند و همچنين اين نمايشگاه قرار است تا به نقش کليدي يهوديان در طراحي شخصيت هايي مانند سوپر من ، اسپايدر من، هالک افسانه اي، بت من و کاپيتان آمريکا نيز بپردازد.
 
کارتونيست هايي که به خلق اين شخصيت ها دست مي زدند اغلب يهوديان مهاجر به آمريکا بودند، هاآرتص با اشاره به اينکته تاريخي اضافه مي کند که يهودي هاي مهاجر به آمريکا در کارتون هاي خود با دشمنان شان مي جنگيدند که در سال هاي ابتداي شخصيت هاي کميک استريپ و کارتوني هيتلر در راس اين دشمنان بود، به عبارت بهتر اين شخصيت ها آرزوهاي يهوديان را به نمايش مي گذاشتند. بر اساس آنچه اين روزنامه در گزارش خود آورده به نظر مي رسد که يکي ديگر از آرزوهاي يهوديان مهاجر به آمريکا تسلط و راهبري اين کشور بوده؛ آرزويي که در قالب تلاش هاي ستاره هاي خلق شده توسط آنها نشان داده مي شود وهاآرتص از آن با عنوان "تلاش براي بازگرداندن آمريکا به مسير اصلي خود" ياد مي کند.
 
هاآرتص از قول يک مورخ مي نويسد: "قهرمان ها بسيار نيرومند بودند با قدرت هايي استثنايي . اين قهرمان ها افرادي بيگانه بودند بعضي اوقات هم آدم فضايي . آنها تلاش مي کردند آمريکا را به مسير اصلي خود بازگردانند. چيزي که مفسران آن را با وضيت مهاجران در آن زمان مرتبط مي دانند."
 
اين روزنامه همچنين به نمونه اي واضح تر درباره "سوپرمن" اشاره مي کند که صراحتا بر يهودي بودن او تاکيد مي کند، اين روزنامه به گزارش "MAD" درباره سوپرمن اشاره مي کند و مي نويسد:" در اين نمايشگاه همچنين داستاني که در مجله "MAD" در سال 1994 به چاپ رسيده است وجود دارد که "سوپرمن" را به عنوان پسريهودي "هيمان" و "دوريس فيلدستين " از منطقه بروکليت در نيويورک معرفي مي کند.
 
لباس او داري ستاره داوود است و مادر او تولد نوزاد را با روياهاي خود که اورا در آينده دکتر مي بيند جشن مي گيرد."
 
همه اين قهرمان ها بخصوص آنهايي که با هيتلر مي جنگيدند موهايي بور داشتند، خصوصيتي که در کمتر يهودي ديده مي شد، دليل آن چيزي نبود جز اينکه خالقان يهودي اين سوپرقهرمان ها مي ترسيدند که مخاطب خود را محدود به يهودي ها کرده و اين قهرمان ها مختص آنها شود. آنها مي خواستند که قهرمان هايشان، قهرمان همه مردم باشد، اما اعتقاداتش و آنچه مي کند همان چيزي باشد که خالقانش مي خواهند.
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سارا (فدایی امام خامنه ای)  | 

 

شیطان اولین بار به صورت پسر بچه ایی در امده و به قوم لوط عمل لواط را یاد داد یکی از قوم لوط با شیطان لواط کردو شیطان خود را در اختیار انها برای انجام عمل لواط قرار داد و بعد از ان قوم لوط بایک دیگر عمل لواط را انجام می دادن  و سپس با کودکان نیز لواط کردند و انگاه مهمان ها و رهگذران نیز از دست قوم لوط سالم نمی ماندند

امام باقر(ع)فرمودند:وقتی خواسته ابلیس در قوم لوط عملی شد خود را به صورت زنی دراوردو سراغ زنان امد و گفت:ایا مردان شما با هم لواط میکنند؟در جواب گفتند اری،دستور داد شما نیز باهم مساحقه کنید

داستان قوم لوط با احادیثی از امام باقر اینگونه بیان شده :

امام باقر (ع)قوم لوط بهترین خلق خدا بودند و یکی از کارهای نیک انها این بود که در انجام کارهای خیر با هم متحد بودند و همه اقدام به انجام ان کارها می کردند شیطان به اتحاد انها در کارهای نیک حسد برده و برای به انحراف کشیدن قوم لوط سعی فرائانی نموده و پی فرصتی مناسب می گشت که انه را فریب دهد تا اینکه به فکر افتاد که اول باید زراعت و کشاورزی مردم را خراب کند و میوه های انها را تباه کند

و به این کار مشغول شد.مردم هر صبح که به باغ و مزرعه خود می رفتند مشاهده می کردند که زمینهایشان خراب و میوه هایشان تباه شده است. مردم باهم گفتند که:باید کمین کنیم و ان کسی را که زراعت ما را خراب می کند شناسایی و مجازات کنیم.

وقتی کمین کردند،دیدند جوانی زیبا،خوشرو،و خوش لباس امدو مشغول خراب کردن زراعت و میوه های انان شد مردم او را دستگیر کردند و گفتند:ای جوان!ایا تو زراعت مارا خراب می کنی و حاصل مارا تباه می نمایی؟جوان با کمال جرات و شهامت و شجاعت گفت:بلی ،من هستم که هر شب باعث خرابی زمین و از بین رفتن محصول شما می باشم،مردم همه متفق القول شدند که باید این جوان خرابکار را به قتل برسانیم بنابر این او را به دست شخصی سپردند که شب از او نگبانی مندو فردا صبح جمع شوندو او را به قتل برسانند

ان شخص جوان را به خانه بردند ودر رختخوابی در خانه خود خواباند .نیمه شب ان جوان شروع به فزیادو گریه کرد و به صاحب خانه گفت :من هر شب روی شکم پدرم می خوابیدم و امشب تنها هستم و می ترسم .صاحب خانه هم بی خبر از همه چیز گفت:نترس،امشب بیا روی شکم من بخواب ان ملعون با صاحب خانه کاری کرد که او را مجبور به لواط نمود،اول دستور داد که صاحب خانه با او لواط کند و بعد هم خود با صاحب خانه لواط کرد و فرار نمود صبح مردم جمع شدند که جوان خراب کار را اعدام کنند صاحب خانه دستور داستان شب گذشته را برای انها تعریف کرد.مردم این عمل را یاد گرفتند و با یک دیگر انجام دادند و کار به جایی رسید که زنان خود را رها کرده و هر کس وارد شهرشان می شد ،با او این عمل زشت را انجام میدادندوقتی شیطان متوجه شد که مردم به این عمل حیوانی عادت کردند و دیگر سراغ زنان خود نمی روند به فکر افتاد تا زنان انها را هم منحرف گرداند.

در این جا بود که خود را شبیه زن زیباو خوش قیافه در اورده امد پیش زنان ان شهر و گفت:شنیدم مردان شما زنان خود را رها کرده و با یک دیگر عمل ننگین لواط را انجام می دهند گفتند:اری چنین است مدتهاست که مردان ما سراغ ما دیگر نمی ایند و عمل زنا شویی مارا ترک کرده اند.بعد گفتاکنون که مردان شما با هم لواط میکنند شما نیز با هم مساحقه(هم جنس بازی)را انجام دهید و بعد زنان هم به این عمل عادت کردند و به مو عظه ها و نصیحت حضرت لوط گوش ندادند ،خداوند ۳فرشته مقرب خود را یعنی میکائیل،جبرائیل،و اسرافیلرا برای هلاکت انه فرستاد .این ۳فرشته هم نزدیکی های صبح شهر را به اسمان برده و رها کردند بعد از ان سنگ از اسمان بر ان شهر به باریدن گرفت و همه به هلاکت رسیدند.

پ.ی.یکی از درس هایی که خودم از این داستان واقعی گرفتم این بود که اگر کسی گناهی را مرتکب شد نباید به کسی باز گو کند چرا که قبح ان شکسته شده و باعث تحریک شخص مقابل برای انجام ان کار زشت میشود. یعنی دستور اسلام

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سارا (فدایی امام خامنه ای)  |